اُمِّ سَلَمِه؛ همسر رسول خدا(ص)، پیشگام در پذیرش اسلام و صاحب دو هجرت

 هند مشهور به ام­سلمه از بانوان مهاجر به حبشه[1] و مدینه[2] و در شمار همسران رسول خدا(ص) بود.[3] وی در سال چهارم هجرت و پس از شهادت همسرش ابوسلمه به همسری پیامبر(ص) درآمد.[4] از تاریخ تولد ام‌ سلمه اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما با توجه به سن او هنگام وفات که 84 یا 90 سالگی ذکر شده[5] و تاریخ درگذشت او که بین سال­های 59 تا 62‌ هجری بود[6] با کم کردن 13 سال پس از بعثت می‌توان گفت که بین سال‌های 15 تا 12 قبل از بعثت در مکه به دنیا آمده است. طبق برخی گزارشها ام سلمه از شهادت امام حسین(ع) خبر دار شد و بر اثر شدت اندوه بیهوش شد و پس از آن طولی نکشید که از دنیا رفت.[7] پسر برادرش عبدالله بن عبدالله بن ابی امیه بر او نماز خواند و در بقیع به خاک سپرده شد.[8]  ام‌سلمه آخرین همسر پیامبر(ص) بود که درگذشت.

ام‌سلمه دختر ابوامیه بن مُغَیرة بن عبدالله بن عمر بن مخزوم است.[9] نام پدرش حُذَیفه (سهیل نیز گفته شده)، یکی از سخاوتمندان قریش[10]  و مشهور به «زاد الرَکب» بود؛ چون در سفرها خرج همسفرانش را می‌داد.[11] طبق نقل برخی از مورخان مادر ایشان، عاتکه دختر عامر بن ربیعه از بنی کنانه بود[12] و اما برخی دیگر عاتکه را دختر عمه رسول خدا(ص) شمرده‌اند.[13] منشأ اختلاف، این است که ابوامیه با هر دو عاتکه ازدواج کرد و از عاتکه نوه عبدالمطلب فرزندانی به نام زهیر، عبدالله و قریبه داشت.[14] ام‌سلمه از قبیله قریش و از طایفه بنی مخزوم ؛ یکی از مهم‌ترین تیره‌های قریش بود.[15]طبق برخی از گزارش‌ها، پس از ورود ام‌سلمه به مدینه برخی از افراد باور نکردند که او دختر ابی امیه ابن مغیره مخزومی است. ام‌سلمه هنگام سفر عده‌ای از مسلمانان به مکه نامه‌ای به خاندان خود نوشت. پس از بازگشت این عده از مکه و اثبات ادعای ام سلمه مبنی بر اصالت خاندانش کرامت ام‌سلمه در نزد آنان بیشتر شد.[16] می‌توان گفت که خانواده ام‌سلمه از جایگاه اجتماعی برجسته‌ای برخوردار بوده است.

فضائل ام سلمه

امام صادق(ع) ام سلمه را بافضیلت‌ترین زنان پیامبر(ص) پس از خدیجه(س) دانسته است.[17] وی به فضائلی چون طاهره و زیباترین زنان و دارای برترین نسب‌ها معروف بود.[18] زیبایی او باعث حسادت برخی از همسران پیامبر(ص) شد تا آنجا که یکی از همسران گوید او را بسیار زیباتر از آن چه شنیده بودم، دیدم.[19] همچنین پختگی، تجربه و تیزهوشی از وی زنی با رأیی استوار ساخته بود.[20]رسول خدا(ص) در بعضی از مسائل مهم با او مشورت و به نظر او عمل می کرد 3 برخی از تصمیم گیری ها در خانه ام‌سلمه بود و جبرئیل نیز در آنجا بر پیامبر(ص) نازل می شد.[21] ام‌سلمه در چند حادثه مهم از اولین‌ها بود. در شمار اولین ایمان آورندگان، اولین مهاجران به حبشه، اولین بانویی که با کجاوه و به تنهایی به مدینه هجرت کرد، اولین بانویی که پس از نزول آیه تخییر[22](احزاب/28-29) زندگی با رسول خدا(ص) را همراه با کمی امکانات زندگی، بر جدایی از پیامبر(ص) و برخورداری از رفاه مادی ترجیح داد.[23]

میراث نسلی

ام­سلمه پیش از ازدواج با پیامبر(ص)، در سال­های اول بعثت با عبدالله بن عبدالاسد مخزومی، مشهور به ابوسلمه ازدواج کرد و از وی صاحب چهار فرزند شد: سلمه، عمر، دَرَة و زینب. همه فرزندان ام‌سلمه صحابه رسول خدا(ص) بودند[24]. نقل‌های رسیده درباره تولد فرزندان ام‌سلمه مختلف است. برخی می گویند زینب در حبشه به دنیا امد[25] و برخی معتقدند سلمه در حبشه به دنیا آمد.[26]. نقلی که تولد سلمه را در حبشه می داند و زینب را در مدینه با قراین و شواهد تاریخی سازگارتر است؛ زیرا اکثر نقل ها از قول ام‌سلمه چنین است که با فرزندش سلمه، در سال سیزدهم بعثت به مدینه هجرت کرد.[27] شیرخواره بودن زینب[28] هنگام ازدواج پیامبر(ص) با ام‌سلمه شاهدی بر تولد زینب در مدینه است. به نظر می رسد دو فرزند دیگر ام‌سلمه همراه پدر به مدینه رفته بودند و سلمه نزد مادرش مانده بود. تزویج ام‌سلمه به رسول خدا(ص) توسط فرزندش عمر[29] نشان از تولد عمر در حبشه دارد. او محبوب رسول خدا(ص) و تربیت شده حضرت و یار امام علی(ع) بود[30] دره زنی فاضله بود و به ام حبیبه شهرت داشت.[31] زینب در شمار زنان عالمه و فقیهه و راوی برخی از روایت‌های ام‌سلمه بود.[32]

اسلام و هجرت به حبشه و مدینه

ام­سلمه و همسرش ابوسلمه در شمار پیش­تازان پذیرش اسلام بودند. برخی از تاریخ­نگاران، زمان اسلام ام‌سلمه را قبل از ورود مسلمانان به خانه اَرقم بن ابی ارقم می دانند که هفتمین مسلمان و خانه اش در کنار کوه صفا  محل دعوت رسول خدا(ص) بود.[33] رسول خدا(ص)، به دلیل شدت آزار قریش نسبت به مسلمانان و نگرانی از ارتداد برخی نومسلمانان، دستور هجرت به حبشه را در سال پنجم بعثت صادر کرد. ام­سلمه و شوهرش هنگام هجرت مسلمانان به حبشه با آنان بودند.[34] ماجرای ورود مهاجران به حبشه و گفت و گوهای ایشان با نجاشی پادشاه حبشه و برخورد همراه با مهربانی پادشاه حبشه با آنان از قول ام­سلمه نقل شده است.[35] روایت ام‌سلمه از هجرت به حبشه حاوی نکاتی نظیرحضور دو نماینده قریش در دربار نجاشی برای باز گرداندن مهاجران با اهدای هدایاي گران­بهاي بسیار و معرفی اسلام توسط جعفر و قرائت بخشی از آیاتِ آغاز سوره مریم و گریه نجاشی و کشیشان پس از شنیدن این آیات وتصمیم قطعی نجاشی در رابطه با حمایت از  مهاجران است که نشان دهنده ضبط دقیق حادثه توسط اوست.[36]پس از مدتی، با انتشار خبر خوددارى قريش از اذيت و آزار مسلمانان، ام‌سلمه با همسرش از حبشه به مكه بازگشت؛ ولى مشاهده کرد که شایعه ای بیش نبوده و دوباره براى رهايى از فشار مشركان، به حبشه بازگشت و قبل از سال دوازدهم به مکه بازگشتند.[37]

ابوسلمه اولین کسی بود  که در سال دوازدهم بعثت به مدینه هجرت کرد. ام­سلمه و پسرش سلمه نیز ابتدا وی را همراهی کردند، ولی بنی مغیره که از نزدیکان ام­سلمه بودند مانع رفتن او به مدینه شدند. طبق گزارش ام­سلمه، وی پس از جدایی از دو فرزند و شوهرش یک سال شب وروز می‌گریست و از هر کس که از مدینه می‌آمد خبر آنان را می گرفت. چون خویشاوندانش بی‌تابی او را دیدند به او اجازه هجرت دادند. در نتیجه ام سلمه یک سال پس از هجرت ابوسلمه، همراه فرزندش سلمه به سمت مدینه حرکت کرد.[38] در تنعیم، عثمان بن طلحه، یکی از جوانمردان مکی، مسئولیت رساندن ام‌سلمه به مدینه را بر عهده گرفت. ام‌سلمه از همراهی کریمانه این مرد حکایت کرده که او هنگام سوار و پیاده شدن وی در کناری می ایستاد تا به راحتی سوار و پیاده شود. پس از رسیدن به قبا[39] عثمان بن طلحه که از اقامت شوهر ام‌سلمه در قبا مطلع شد، به مکه باز گشت. ام‌سلمه سوگند یاد کرده که در اسلام هیچ خانواده ای به اندازه خانواده او سختی نکشید و کریم­تر از عثمان بن طلحه همسفری نمی شناسد.[40] او اولین زن کجاوه نشینی بود که وارد مدینه شد.[41]

ازدواج با رسول خدا(ص)

ابوسلمه همسر نخست ام سلمه، در نبرد احد زخمی شد و در محرم سال چهارم هجری به شهادت رسید.[42] ‌پس از شهادت ابوسلمه، ام‌سلمه دچار حزن شدید شد و گریه‌های طولانی و مرثیه سرایی برای همسرش را آغاز کرد، به گونه ای که رسول خدا(ص) او را از این کار نهی کرد.[43] او برای تسکین آلام خویش در هر ماه به  زیارت شهدای احد رفته و سلام بر آن‌ها را دارای اجر می‌دانست. از همین رو، غلامش بَنهان را که بر شهدا سلام نمی داد، سرزنش کرد و به او گفت هرکس به این شهدا سلام دهد تا روز قیامت پاسخ او را می دهند.[44]

ام‌سلمه پس از اتمام عده اش خواستگاری ابوبکر و سپس عمر را نپذیرفت. رسول خدا(ص) نیز پیغام خواستگاری خویش را برای ام‌سلمه فرستاد. به نقل از پسرش سلمه، وی ضمن احترام به فرستاده حضرت، عدم حضور خویشاوندان، داشتن بچه­های یتیم و غیرت زنانه را به عنوان مشکلات ازدواج خود با رسول خدا(ص) به اطلاع حضرت رساند و ایشان فرمود: «فرزندان کوچکت را خداوند کفایت خواهد کرد و برایت دعا خواهم کرد که خداوند غیرتت را زایل کند و بدان که هیچ‌یک از اقوام شاهد و غایب تو نیستند مگر آن‌که مرا خواهند پسندید.» ام­سلمه بعد از پاسخ پیامبر(ص) به پسرش عمر گفت که او را به ازدواج رسول خدا(ص) در آورد.[45] طبق گزارشی ام‌سلمه سن زیاد و غیرت شدید را بهانه کرد[46] ولی به نظر می رسد نقل پسرش سلمه صحیح تر باشد. به ویژه آنکه قرائن خارجی از جمله 28 یا 31 سالگی ام سلمه هنگام ازدواج با پیامبر(ص) و داشتن فرزند شیرخوار دلیل محکمی بر مسن نبودن ام‌سلمه در آن زمان است. در هر صورت پیغام ام سلمه که دغدغه‌ها و مشکلات خود را به پیامبر(ص) اطلاع داد حاکی از تصمیم گیری‌های عاقلانه و ملاحظه حال پیامبر(ص) از طرف او است.

ام‌سلمه مهربان و همسر دوست بود و نسبت به تهیه طعام مورد علاقه پیامبر(ص)، ازجمله شربت عسل اهتمام داشت.[47] ام‌سلمه از ادب بالایی در گفتگو با پیامبر(ص) برخوردار بوده و نسبت به کسانی که محبوب پیامبر(ص) بودند از جمله حضرت فاطمه(س) و امام علی(ع) و حسنین(ع) و زینبین، محبت و ارادت قلبی خود را اظهار می کرد.[48] ملاقات و گفتگوهای رسول خدا(ص) و خانواده حضرت معمولا در خانه ام‌سلمه انجام می‌شد؛[49] در حالی که از رفت و آمد امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) و فرزندانشان با دیگر همسران پیامبر(ص) گزارشی نرسیده است. به دلیل شکایت برخی از همسران پیامبر(ص) از تنگی معیشت در خانه حضرت، خداوند با نزول آیه تخییر[50] همسران پیامبر(ص) را بین بقا بر زوجیت رسول خدا(ص) همراه با تحمل سختی ها و برخوداری از اجر اخروی و جدایی از حضرت همراه با برخوداری از رفاه و آسایش مخیر کرد. اولین زنی که بقا بر همسری پیامبر(ص) را ترجیح داد ام‌سلمه بود.[51]

در صحیح بخاری[52] به نقل از عایشه آمده که در خانه رسول خدا(ص) دوحزب بود: حزب عایشه و حفصه و صفیه و سوده و حزب دیگر ام سلمه و سایر زنان رسول خدا(ص) بودند. در این گزارش از رقابت بین افراد دو حزب بر سر جلب نظر رسول خدا(ص) سخن گفته است. بر اساس این گزارش می‌توان به کیفیت ارتباط ام سلمه با دیگر زنان رسول خدا(ص) تا حدودی پی برد؛ اما گزارش دیگری که به جزئیات روابط ام سلمه با همسران حضرت اشاره کند، موجود نیست.

حضور اجتماعی ام‌سلمه در زمان رسول خدا(ص)

ام­سلمه در حوادث مهم اجتماعی در کنار پیامبر(ص) بوده، ناقل برخی از این حوادث مهم است. پس از از خیانت یهودیان بنی­قریظه، درجنگ احزاب،  رسول خدا(ص)دستور محاصره قلعه­هاي بنی­قریظه را صادر کرد. پس از یک ماه محاصره و با رضایت یهودیان، ابولبابه برای مشورت با آنان دیدار و با اشاره به گلوی خود به آنان فهماند که در صورت تسلیم هم، کشته خواهند شد. وي پس از پی بردن به خطای خود بلا فاصله خود را برای تنبیه و توبه به یکی از ستون­هاي مسجد النبی بست. در خانه‌ ام‌سلمه آیه پذیرش توبه ابولبابه نازل شد و ام‌سلمه با کسب اجازه از رسول خدا(ص) خبر قبولی توبه ابولبابه را به او بشارت داد.[53]

به دلیل برخورداری ام‌سلمه از تجربیات اجتماعی رسول خدا(ص) در بعضی از موارد با او مشورت می کرد. در ماجرای صلح حدیبیه در سال ششم هجری بعد از آنکه رسول خدا(ص) از نوشتن پیمان­نامه فارغ شد به اصحاب فرمود: «قربانی کنید و سر بتراشید تا از احرام خارج شوید»؛ اما  هیچ یک از اصحاب فرمان را اجرا نکردند. رسول خدا(ص) ناراحت شده و از رفتار اصحابش به ام‌سلمه شکوه کرد. ام‌سلمه ضمن دلداری رسول خدا(ص)، در رابطه با اصحاب حضرت نیز دلسوزانه عذر تراشی کرده و عدم رسیدن به مکه و فشارهای ناشی از پذیرش صلح بر آنان را یادآورشد. سپس به پیامبر(ص) گفت که به جای امر مسلمانان به تراشیدن سر، ابتدا خود سرش را تراشیده و شترش را نحر کند. پیامبر(ص) به پیشنهاد ام‌سلمه عمل کرد. هنگامی که مسلمانان این اقدام پیامبر(ص)را دیدند ، به سرعت شترشان را نحر کرده و سر تراشیدند.[54] پس از صلح حدیبیه، یکی از زنان مکه به نام ام­کلثوم، دختر عقبۀ بن ابی­معیط به صورت ناشناس نزد ام‌سلمه آمد و نگرانی خود در مورد باز گردانده شدن به مکه را ابراز کرده و گفت که خویشاوندانش در جست­وجوي او هستند. ام‌سلمه، ماجرا را به رسول خدا(ص) گفت و حضرت فرمود: «خداوند درباره زنان شرط بازگشت را با نزول آیه دهم سوره ممتحنه برداشته است». ام‌سلمه ام کلثوم را مطلع و خوشحال ساخت.[55]

ام‌سلمه در غزوات و سریه‌هایی چون مریسیع، خیبر، احزاب، فتح مکه و حنین، رسول خدا(ص) را همراهی می کرد[56]. بنا بر گزارش وی رسول خدا(ص) در هیچ جنگی، به اندازه جنگ احزاب به زحمت نیفتاد و هیچ­ نبردی ترسناک­تر از نبرد احزاب نبود.[57]وی آرزو داشت که جهاد بر او نیز واجب می­شد تا همچون مردان با دشمنان اسلام بجنگد که آیه 32 سوره نساء نازل شد.[58]

ام‌سلمه و اهل بیت(ع)

در منابع متعدد تاریخی و روایی گزارش هایی حاکی از علاقه و همراهی ام‌سلمه با اهل بیت(ع) در جایگاه‌های مختلف نقل شده است. نزول آیه تطهیر[59] در خانه ام‌سلمه و نقل ماجرای حضور اهل بیت(ع) از زبان ام‌سلمه شاهدی براین مدعاست. این حدیث در مجموع بیشتراز هفتاد طریق نقل دارد که چهل طریق آن از اهل سنت و بیش ازسی طریق از شیعه است.[60] نکته مهم حدیث کساِء منقول از ام سلمه، تصریح به اختصاص آیه تطهیر به رسول خدا(ص) وامام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) و حسنین(ع) و عدم شمول آیه به همسران پیامبر(ص) است. خلاصه حدیث از قول ام‌سلمه حاکی است که امام علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و حسنین(ع) که خردسال بودند در حجره وی نزد رسول خدا(ص) حاضر شدند وحضرت با قرار دادن عبای یمانی خود بر روی ایشان فرمود: «خداوندا! اینها اهل بیت و خاصان من هستند. از ایشان پلیدی را ببر و طهارت و پاکی خاص خود را برایشان ارزانی دار» در این هنگام آیه تطهیر توسط جبرئیل نازل و رسول خدا(ص) آن را تلاوت فرمود: «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرا.»[61] ام سلمه درخواست حضور درجمع اهل بیت را نمود و پاسخ شنید که: تو بر خیر هستی و در شمار ازواج النبی هستی.»[62] و طبق نقلی دیگر تو بر خیری و سرانجام تو بر خیر است.[63]

خانه ام‌سلمه محل شروع بیماری رسول خدا(ص) در دو هفته آخر حیات ایشان بود و حضرت به سختی به حجره های همسرانش می رفت. بنا به درخواست عایشه و به جهت رعایت حال رسول خدا(ص) همسران حضرت توافق کردند که پیامبر(ص) در حجره عایشه باشد و آنها نزد او بروند.[64]  طبق برخی از گزارش ها امام علی(ع) در روزهای بیماری پیامبر(ص) همواره کنار بستر پیامبر(ص) حاضر بود و جز برای امر ضروری از ایشان جدا نمی شد، روزی رسول خدا(ص) که متوجه عدم حضور امام علی(ع) شد، فرمود: «برادر و همراهم را نزد من آورید» و پس از آن ضعف بر او غلبه کرد و سخنی نگفت، عایشه و حفصه، هر یک پدران خویش را دعوت کردند. رسول خدا با آن دو سخنی نگفت. به تقاضای ام‌سلمه که خبر داد رسول خدا جز امام علی(ع) کس دیگري را نخواسته است، امام نزد رسول خدا آمد و با او نجوایی طولانی داشت.[65]

پس ازرحلت رسول خدا(ص) و  اخراج کارگزاران حضرت فاطمه از فدک توسط ابوبکر و اعتراض آن حضرت، خلیفه اول از حضرت فاطمه تقاضای شاهد کرد. ام‌سلمه از این تقاضا بر آشفت و در ضمن سخنانی خطاب به ابوبکر حضرت فاطمه را حوریه ای بهشتی در میان انسان ها و تربیت شده مکتب انبیای خدا و نشأت گرفته از برترین تبارها نامید. ام‌سلمه با قرائت آیه214 سوره شعراء[66] برای محکومیت ابوبکر اینگونه استدلال کرد که چگونه می شود که رسول خدا(ص) دخترش را از ارث محروم کرده و او را بی خبر گذاشته باشد؟ در ادامه، در وصف حضرت فاطمه او را برترین زنان و مادر سروران اهل بهشت دانسته و یاد آور شد که رسول خدا(ص) او را از سرما و گرما محفوظ داشته و او را بر دستانش می خواباند، چگونه می شود او را از محرومیت از ارث مطلع نکرده باشد تا حضرت فاطمه ادعای  ناحق نکند. سپس حضور در پیشگاه عدالت خدا و داوری رسول خدا(ص) را به آنان یادآور شد. خلیفه اول پاسخی به ام‌سلمه نداد، اما او را یک سال از عطای سالانه محروم کرد.[67] ام سلمه در ایام بیماری حضرت فاطمه به عیادت آن حضرت رفته و حضرت فاطمه در پاسخ احوال پرسی او اندکی از رنج های درونی اش را با او در میان گذاشته است.[68] حضرت فاطمه در روزهای پایانی حیاتش از امام علی(ع) پیمان گرفت که وقتی از دنیا رفت از همسران پیامبر(ص) جز ام سلمه و از دیگر زنان جز ام ایمن و فضه کسی خبردار نشود.[69] این امر نشان می‌دهد که ام سلمه دوستی خالصانه خود را به حضرت فاطمه ثابت کرده و محرم راز او شده بود.

وی همچنین راوی روایات مختلف در مورد جایگاه امام علی(ع) مانند حدیث «علی مع الحق و الحق مع علی(ع) و لن یفترقا حتی یردا عَلَیَ الحوض» بوده است.[70] نقش ام‌سلمه بعد از رحلت پیامبر چشم گیرتر شد و پیوسته وفاداری خود را به امام(ع) و حضرت زهرا(س) و فرزندان او نشان داد. او در بیان فضایل حضرت و توجه دادن مردم به ولایت امام (ع) کوشش بسیار کرد.[71] ام‌سلمه از موقعیت امام علی(ع) نزد پیامبر(ص) به خوبی آگاه بود؛  زیرا بارها شاهد رابطه تنگاتنگ میان آنها بود. از جمله ماجرای گفتگوی طولانی پیامبر(ص) با امام علی(ع) در خانه ام‌سلمه بود که پیامبر(ص) ام‌سلمه را از نزول جبرئیل و وقایع آینده با خبر ساخت و او را شاهد بر وصایت امام علی(ع) قرار داد و به او فرمود که علی(ع) بن ابیطالب وصی و خلیفه بعد از پیامبر(ص) است و پس از رسول خدا(ص) در دنیا و اخرت حامل لواء اوست، سپس  امام علی(ع) را قاتل ناکثین و قاسطین و مارقین دانسته و نشانی‌های این سه گروه را برایش بیان کرد.[72] در برخی منابع شیعی ذکر شده که پیامبر(ص) وصیت خود در مورد جانشینی امام علی(ع) را به صورت مکتوب نوشته و آن را به ام‌سلمه سپرده تا به جانشینش بدهد. زمانی که مردم با امام علی(ع) بیعت کردند، ام‌سلمه امانتی را که رسول خدا(ص) به او سپرده بود به امام علی(ع) تحویل داده و به فرزندش گفت: ملازم با امام علی(ع) باش. من بعد از پیامبر(ص) امامی جز او نمی بینم.[73]

ام‌سلمه به شخصی که به امام علی(ع) ناسزا گفته بود، متذکر شد که چگونه در مقابل  ناسزا به رسول خدا(ص) غیرت نمی ورزید؟ وقتی با تعجب و انکار او مواجه شد، ناسزا به امام علی(ع) و دوستدار او را ناسزا رسول خدا(ص) دانست؛ زیرا رسول خدا(ص) دوستدار علی(ع) بود.[74] ام سلمه از رسول خدا(ص) نقل می کرد که دوست دار علی(ع)  دوست دار من و خداست و ناسزاگوی علی(ع) ناسزاگوی من وخداست.[75] طبق نقلی دیگر از ایشان، رسول خدا(ص)، ام‌سلمه را درباره شأن امام علی(ع) و برادری پیامبر(ص) در دنیا وآخرت و وزیر و وصی پیامبر(ص) و حامل پرچم پیامبر(ص) در آخرت بودن آگاه کرده و ابلاغ این پیام را از او درخواست کرد. همچنین او را از فتنه های  مارقین و قاسطین و ناکثین آگاه کرد.[76] ام سلمه به دلیل جایگاه معرفتی ویژه نسبت به اهل بیت(ع) در شمار اصحاب سِر بود. زمانی که امام علی(ع) به سمت کوفه حرکت کرد، کتب و وصیت خویش را به ام سلمه سپرد و پس از بازگشت امام حسن(ع) از کوفه ام سلمه ودایع را به او تحویل داد.[77] امام حسین(ع) هنگام حرکت از مدینه به قصد مکه، ودایع امامت را به‌ ام‌سلمه سپردند. پس از بازگشت امام سجاد از سفر کربلا، ام‌سلمه کتاب‌های علم امیرالمؤمنین(ع) و ذخایر نبوت و ودایع امامت را به آن حضرت سپرد.[78] با توجه به این گزارشها می توان به وثاقت او نزد ائمه پی برد و نیازی به توثیق دیگری در مورد او نیست.

ام‌سلمه هنگام خروج امام حسین(ع) از مدینه در حالی که امام را فرزند خویش خطاب می کرد از رفتن او به سوی کربلا اظهار اندوه کرده و ملتمسانه  از او خواست که از رفتن به عراق خودداری کند و خبر شهادت او را از قول پیامبر(ص) نقل کرد. امام حسین(ع) سوگند خورد که از کشته شدن خویش با خبر بوده و قضای الهی در مورد شهادت و اسارت فرزندان و خانواده اش را یاد آور شد. سپس حضرت جایگاه شهادتش را به ام‌سلمه نشان داد و او بسیار گریست.[79]

ام‌سلمه در دوره امام علی(ع)

ام‌سلمه همواره تحت فرمان امام علی(ع) بوده و در جهت حفظ منافع او قدم بر می داشت. در جریان  شورش مردم علیه عثمان با وجود نارضایتی از عملکرد عثمان، در ضمن سخنانش عثمان را از مخالفت با سنت پیامبر(ص) بر حذر داشته وعواقب رفتارهایش را به او گوشزد کرد و گفت من حق مادری را تمام کردم. تو هم حق فرزندی را به جای آور و به نصایح من عمل کن. عثمان عهد کرد که به نصایح او عمل کند اما چنین نکرد.[80]

پس از کشته شدن عثمان و بیعت عمومی مردم با امام علی(ع) عایشه به بهانه خونخواهی از  عثمان و با همراهی طلحه و زبیر به جنگ با امام علی(ع) برخاست. طبق برخی نقل ها طلحه و زبیر پس از نقض بیعت در مکه به عایشه پیوستند و او را به جنگ با امام علی(ع) برانگیختند. عایشه به ملاقات ام‌سلمه که در مکه حضور داشت رفته و او را از اخبار طلحه و زبیر مبنی بر بی گناهی عثمان و ناخشنودی مردم از بیعت با امام علی(ع) خبرداده و او را به همراهی خویش برای جنگ با امام علی(ع) و با ادعای اصلاح امر امت محمد دعوت کرد.[81] ام‌سلمه در حالی که از اقدام عایشه برای ملاقات با خودش تعجب خود را پنهان نکرد، پس از آگاهی از قصد عایشه به نصیحت او پرداخته و کلام رسول خدا(ص) را به او یادآور شد که زنانش را از بیرون رفتن از خانه نهی کرده و امور سنگین سیاسی –اجتماعی را از  عهده آنان برداشته و حمیّت زنان را فرو بستن دیدگان و پنهان داشتن بدنهایشان دانسته بود. سپس او را از نافرمانی خدا و رسول و سرزنش حضرت در روز قیامت بیم داده و به او گفت: خداوند حضور در میدان نبرد را از عهده من و تو برداشته است[82]. طبق نقلی دیگر فرستاده طلحه و زبیر نزد ام‌سلمه رفته و او را به خروج جهت خونخواهی عثمان دعوت کردند. ام‌سلمه وظیفه همسران پیامبر(ص) را خانه نشینی و پرهیز از حضور در میدان جنگ دانسته و افزود که از آن روی که وی و عایشه هیچکدام ولی دم عثمان نیستند، نه حق بخشش و صلح دارند و نه حق قصاص و این امور حق فرزند عثمان است. در ادامه سخن با بیان این نکته که امام علی(ع) سزاوارترین شخص به حکومت است، طلحه و زبیر را به بی انصافی و عدم رعایت حرمت پیامبر(ص) در مورد همسرش سرزنش کرده و گفت: شما همسران خود را در خانه نشانده و همسر پیامبر(ص) را به سمت عراق می برید. پس از این گفتگو طی پیغامی به عایشه او را شدیدا از همراهی طلحه و زبیر  و از اینکه کسی باشد که سگان حوأب بر او پارس می کنند برحذر داشت.[83] ام‌سلمه با تأکیدهای بسیار عایشه را به عدم ترک وظیفه خویش و رعایت حرمت امام علی(ع)  توصیه کرد؛ اما عایشه بی توجه به نصایح دلسوزانه او با تحریک طلحه و زبیر برای جنگ با امام علی(ع) همراه آن دو به سمت بصره حرکت کرد.[84]  ام سلمه که از تحذیر عایشه ناامید شد، نزدگروهی از مهاجران و انصار رفت و به آنان یاد آوری کرد که درجریان کشته شدن عثمان طلحه و زبیر و همه مهاجران و انصار شاهد اعمال امام علی(ع) و عدم شرکت حضرت در قتل عثمان بودند. همچنین بیعت طلحه و زبیر با امام(ع) و شکستن بیعت به بهانه خونخواهی عثمان را سرزنش نموده و بیرون بردن همسر پرده نشین پیامبر(ص) را که حضرت از او پیمان خانه نشینی گرفته بود حرکتی ناشایست شمرد، سپس به آنان گوشزد کرد که بیعت آنان با امام علی(ع) بیعتی آگاهانه با بهترین فرد و شایسته ترین شخص برای مقام خلافت بوده است و اینکه رسول­خدا (ص) برای جانشینی خود، بهتر و شایسته­تر از امام علی(ع) نمی­شناخت. بسیاري از آنان پس از شنیدن سخنان وي، از طلحه و زبیر کناره گرفتند. بار دیگر ام‌سلمه نزد عایشه رفت و ضمن نصیحت او، اعمالش نسبت به عثمان و دریغ کردن آب از او را بر خلاف موضع فعلیش که مظلوم شمردن عثمان بود دانست و او را از جنگیدن با بهترین صحابه رسول خدا(ص) و عذاب الهی بیم داد و سوگند خورد که خداوند فرزند ابوطالب را یاري خواهد کرد. عایشه به نصایح مکرر ام سلمه توجهی نکرد و ام سلمه پس از جنگ جمل، تا پایان عمر با عایشه سخن نگفت.[85]

طبق نقلی، در نامه‌ای به  امام علی(ع) حضرت را از  اقدامات بیعت شکنان آگاه و عذر خویش را در خروج برای یاری حضرت ذکر کرده و افزود، فرزندم عمررا  که همچون جان من است، به یاري تو می فرستم.[86] در حین جنگ وقتی زید بن صوحان بر زمین افتاد، امام علی(ع) نزد او نشست و او را ستود و زید متقابلا ضمن ستایش امام علی(ع) گفت: از ام‌سلمه شنیدم که رسول خدا(ص) می فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله فکرهت و الله ان اخذلک فیخذلنی الله.[87] مجموعه سخنان و اقدامات ام سلمه، نشانگر درجه بالای ایمان او به ولایت امام علی(ع) و شدت یقین او به حقانیت آن حضرت است. همچنین دغدغه او نسبت به هدایت امت ستودنی است. وی رسالت خویش را در ابلاغ وصایای پیامبر(ص) به خوبی ایفا کرد. جنگ جمل آثار زیانباری بر وحدت جامعه اسلامی و حکومت نوپای امام علی(ع) داشت و زمینه طمع معاویه به دست اندازی به حکومت امام علی(ع) و بر پایی جنگ صفین و نهروان را فراهم ساخت.

ام‌سلمه پس از شهادت امام علی(ع) از مخالفان سرسخت معاویه و کار‌گزاران او بود.[88] هنگامی که بدعت لعن بر امام علی(ع) در همه‌جا مرسوم شد، او دشنام به امام علی(ع) را دشنام پیامبر(ص) شمرده و گفت کسی را لعن می کنید که پیامبر(ص) او را دوست می‌داشت؛[89] پس از شهادت امام حسن مجتبی(ع) معاویه تصمیم به لعن امام علی(ع) بر فراز منبر داشت؛ اما به دلیل نارضایتی سعد ابن ابی وقاص در مدینه، پس از مرگ وی به کارگزارانش فرمان لعن امام علی(ع) بر منابر را صادر کرد. ام‌سلمه در نامه ای به معاویه لعن امام علی(ع) بر منابر را مساوی لعن خدا و رسولش دانسته و خداوند را شاهد گرفت که خدا و رسولش امام علی(ع) را دوست دارند. معاویه به نامه او توجهی نکرد.[90]

جایگاه ام‌سلمه نزد صحابه و دانشمندان مسلمان

ام‌سلمه پس از رسول خدا(ص) تا پایان عمرش همواره مورد اعتماد بزرگان صحابه و پناهگاه و مشاور آنان بود و در زمان عثمان عمار یاسر که نامه اعتراض صحابه را به عثمان رساند و بخشی از آن را در حضور مردم خواند، به شدت مضروب شد؛ به حدی که بیهوش بر زمین افتاد. ام‌سلمه دستور داد که عمار را به منزلش  ببرند و بنی مغیره که هم پیمان عمار بودند در خانه ام سلمه به پرستاری عمار پرداختند.[91]

میثم تمار که از یاران خاص امام علی(ع) بود در سال آخر حیاتش پس از زیارت خانه خدا به منزل ام‌سلمه در مدینه رفت و پس از اینکه ام‌سلمه او را شناخت به او خبر داد که بسیار شنیدم که رسول خدا(ص) در مورد تو به امام علی(ع) سفارش می کرد. میثم از حال امام حسین(ع) پرسید و ضمن ابراز اشتیاق به ملاقات امام از نزدیک بودن ملاقاتش با پروردگار در کنار امام حسین(ع) به ام‌سلمه خبر داد. ام‌سلمه عطری به میثم داد تا محاسنش را معطر سازد. میثم گفت به زودی این محاسن به خون خضاب خواهد شد. ام‌سلمه گریست و امام علی(ع) را سرور خود و همه مسلمانان نامید و میثم را وداع کرد.[92]

در سال 40 هجری قبل از شهادت امام علی(ع) بسر بن ارطات از طرف معاویه فرمان یافت که به مدینه آمده و از مردم برای معاویه بیعت بگیرد. والی مدینه از ترس او فرار و مردم از جمله بنی سلمه مجبور به بیعت شدند. بسر از جابر بن عبدالله انصاری سراغ گرفت و گفت تا جابر را حاضر نکنید از شما بیعت نخواهم گرفت. قوم جابر نزد او رفته و سوگندش دادند که برای حفظ جان قوم بیعت کند. جابر از آنان مهلت خواسته و نزد ام‌سلمه رفت تا با او مشورت کند. ام‌سلمه او را توصیه به بیعت کرد و افزود با علم به اینکه این بیعت، بیعت  ضلالت است،پسر برادرش را نیز امر به بیعت کرده است.[93]

علمای علم رجال و سایر دانشمندان شیعه و اهل سنت، ام سلمه را یکی از صحابه بزرگ رسول خدا(ص) و فقیه و محدث شمرده­اند و در منابع فریقین وثاقت ام سلمه نقل شده است.[94] ذهبی می گوید: ام‌سلمه، از فقهای زنان صحابه به شمار می‌رفت.[95]یکی از دانشمندان معاصر گوید: «در سال 62 هجری بانویی از همسران پیامبر(ص) از دنیا رفت که بزرگترین جهاد را در زندگی انجام داده بود. وی در راه اسلام از آغاز تا پایان، از راه عقل و خرد خارج نشده و عمل واجبی از او فوت نشده و از حدودی که خدا برایش معین کرده بود نیز خارج نشد. برای علاقه و حرص ام‌سلمه به شنیدن سخنان پیامبر(ص)، همین بس که او به هر کاری که اشتغال داشت، به‌محض شنیدن صدای پیامبر(ص)، کارها را کنار می‌گذاشت و با شوق برای شنیدن سخن پیامبر(ص) روی می‌آورد.»[96]

میراث علمی

بر اساس گزارش‌های تاریخی ام‌سلمه علاوه بر بهره مندی از جایگاه معنوی، فردی شاخص در عرصه علم  و فرهنگ در زمان خویش بود و روایات بسیاری از رسول خدا(ص) و فاطمه زهرا(س) و همسرش ابوسلمه نقل کرده است.[97] اما در تعداد احادیث منقول از او نمی توان عدد قطعی را پیدا کرد. برخی 378 حدیث[98] و برخی 518 حدیث[99] را به وی نسبت داده‌اند. احادیث متعددی از ام‌سلمه در کتب  اهل سنت نقل شده اما تعداد احادیث او در کتب روایی شیعه بسیار کمتر از روایات منقول در منابع اهل سنت است.[100] در کتب ششگانه اهل سنت تعداد اندکی از احادیث ام‌سلمه آمده است. برای نمونه در صحیح بخاری(م.256) 16 حدیث و در صحیح مسلم(م.261) 26 حدیث  از ام‌سلمه نقل شده که 13 حدیث در دو کتاب مشترک است. در مجموع درصحیحین 29 حدیث از ام‌سلمه نقل شده است[101]. این در حالی است که اولین کتابی که تعداد زیادی از روایات وی را آورده مسند اسحاق بن راهویه (م238) می باشد که 162 حدیث از ام‌سلمه نقل کرده است.[102] همچنین در مسند احمدبن حنبل(م. 241ق) 280 حدیث از  ام‌سلمه نقل شده است[103]. اگر احادیث تکراری منقول در منابع را حذف کنیم تعداد احادیث ام‌سلمه از 378 خیلی کمتر می شود. در عین حال این بانو یکی از کسانی است که احادیث زیادی از رسول خدا(ص) نقل کرده و جایگاه علمی بسیار بالایی نه تنها در بین زنان پیامبر(ص)، بلکه در بین زنان صحابه دارد. اکثر احادیث منسوب به این بانو از حیث متن متقن و در منابع معتبر شیعی با سندهای دیگری نقل شده است.

نام 87 نفر از راویان ام‌سلمه که در کتب مختلف تاریخی و روایی و رجالی ذکر شده است، نمایانگر فراوانی راویان  این بانو و دلیل تلاش وی در جهت بسط معارف نبوی و وثوق او نزد صحابه و تابعین است.[104] از جمله راویان ام‌سلمه می توان به فرزندانش سلمه و عمر و زینب و جمع زیادی از صحابه نظیر ابن عباس و عایشه و ابو سعید خدری و برخی از تابعین نظیر سعید بن مسیب و فاطمه همسر هشام بن عروه و ام الحسن(ع) بصری اشاره کرد.[105] گونه های احادیث ام سلمه را می توان این گونه برشمرد:

روایات تفسیری؛ ام‌سلمه در شمار راویان برخی از اسباب نزول آیات قرآن است. در منابع تفسیری، نزول آیاتی از سوره‌های آل‌عمران،[106] نساء[107] و احزاب[108] در پی پرسش‌ها یا رخدادهای مرتبط با او گزارش شده است. این روایات بیشتر به جایگاه زنان در جامعه اسلامی، هجرت، پاداش اعمال و معیارهای برتری در اسلام مربوط است. همچنین روایت او از نزول آیه تطهیر،[109] از مهم‌ترین گزارش‌های تفسیری منقول از وی به شمار می‌رود.

روایات فقهی؛ بخش قابل توجهی از احادیث ام‌سلمه به مسائل فقهی، به‌ویژه احکام مربوط به زنان اختصاص دارد. این روایات موضوعاتی همچون احکام طهارت، غسل، حیض و استحاضه،[110] حج و عمره،[111] پوشش زنان،[112] احکام ازدواج وعده،[113] جهاد و برخی آداب عبادی[114] را در برمی‌گیرد. اینگونه گزارش‌های او از رفتار و سیره عملی پیامبر(ص) در این زمینه‌ها، از منابع مهم فقیهان در استنباط احکام شرعی به شمار آمده است.

روایات اعتقادی و کلامی؛ ام‌سلمه از راویان شماری از احادیث مشهور در حوزه اعتقادات اسلامی است. روایت او از حدیث غدیر[115] حدیث کسا[116] و نیز احادیث مربوط به منزلت و فضایل امام علی (ع)[117] جایگاه ویژه‌ای در منابع کلامی مسلمانان یافته است. برخی روایات او بر پیوند حق با امام علی(ع)[118]و محبت حضرت(ع)[119] تأکید دارد و در مباحث امامت و فضایل اهل‌بیت(ع) مورد استناد قرار گرفته است.

روایات اخلاقی و تربیتی؛ گروهی از احادیث منقول از ام‌سلمه به آموزه‌های اخلاقی پیامبر(ص) اختصاص دارد. توصیه به استمرار اعمال نیک هرچند اندک، پذیرش هدیه، انفاق،[120] توجه به نیازمندان،[121] دعا[122] و توکل بر خدا از جمله مضامین این دسته از روایات است. همچنین بخشی از گزارش‌های او به شیوه رفتار پیامبر(ص) با خانواده، یاران و نیازمندان مربوط می‌شود.

روایات مهدوی و اخبار آینده؛ ام‌سلمه برخی احادیث مربوط به رخدادهای آینده را نیز روایت کرده است. روایات مربوط به حضرت مهدی(عج)، نشانه‌های آخرالزمان،[123] فتنه دجال و نیز پیشگویی‌های پیامبر(ص) درباره برخی حوادث پس از رحلت ایشان[124] در این دسته قرار می‌گیرد. روایت او درباره انتساب مهدی(عج) به خاندان پیامبر(ص) و از نسل فاطمه(س)بودن[125] از مشهورترین احادیث این حوزه است.

روایات مربوط به سیره پیامبر(ص)؛ بخشی از روایات ام‌سلمه به توصیف ویژگی‌های فردی و سیره عملی پیامبر(ص) اختصاص دارد. این گزارش‌ها شامل آداب عبادت، شیوه غذا خوردن، دعاهای پیامبر(ص)،[126] نحوه سفر، برخورد با خانواده و یاران و نیز برخی ویژگی‌های ظاهری و رفتاری ایشان است. از این رو، روایات ام‌سلمه از منابع مهم در شناخت زندگی روزمره پیامبر(ص) به شمار می‌رود.

روایات فضایل اهل‌بیت(ع)؛ فضایل امام علی(ع)،[127] حضرت فاطمه(س)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) سهم چشمگیری از روایات ام‌سلمه را تشکیل می‌دهد. گزارش‌های او از حدیث کسا،[128] واقعه غدیر، جایگاه امام علی(ع) نزد پیامبر(ص) و نیز خبر شهادت امام حسین(ع)،[129] از مشهورترین روایات این بخش است. همین روایات سبب شده است که نام ام‌سلمه در شمار برجسته‌ترین راویان فضایل اهل‌بیت(ع) قرار گیرد.

کتابنامه

  1. التبيان فى تفسير القرآن‏، طوسى، محمد بن حسن(م.460ق.) تحقيق: احمد قصيرعاملى‏، بیروت، دار احياء التراث العربى‏، بیتا.
  2. احسن التقاسیم، مقدسی، محمد بن احمد(قرن4)، مکتبة مدبولی، 1411ق.
  3. الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله(م.463ق.)، بی­جا، بی­نا، بی­تا.
  4. العجاب في بيان الأسباب، ابن حجرعسقلانی، احمدبن علی(م. 852ق.) تحقيق : عبد الحكيم محمد الأنيس، السعودية، دار ابن الجوزي، 1418 ق.
  5. الميزان فى تفسير القرآن‏، طباطبايى، سيد محمدحسین(م.1360ق.) ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، 1417 ق‏.
  6. الارشاد فی معرفه حجج الله من العباد، محمد بن محمد، مفید(م. 413.) ، بیروت، دار المفید، 1414ق.
  7. الاستیعاب، ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، (م. 463ق.) ، تحقيق البجاوی، بیروت، دار الجیل، 1412ق.
  8. اسد الغابه، ابن اثیر، علی بن ابی کرم (م. 630ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی.
  9. الاصابه فی تمییز الصحابه، ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی(م. 852ق.) ، تحقيق علی(ع) معوض و عادل عبدالموجود، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1415ق.
  • اعلام الوری، طبرسی، فضل بن حسن (م. 548ق.) ، قم، آل البیت،، 1417ق.
  • ام‌سلمه و نقش او در تاریخ اسلام، محمدزاده، مرضیه(معاصر)، نشر شهید سعید محبی، 1379ش.
  1. امالی، صدوق، محمد بن علی(م. 381ق.) ، تحقیق: مؤسسة البعثة، قم، دار الثقافه، 1417ق.
  2. امالی، طوسی، محمد بن حسن(م. 460ق.) ، قم، دار الثقافه، 1414ق.
  3. امالی، مفید، محمد بن محمد(413)، تحقیق: علی اکبر غفاری و حسین استاد ولی، قم، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، 1413ق.
  4. الامامة و التبصره، ابن بابویه، علی بن حسین(م. 329ق.) ، قم، مدرسه امام‌هادی(ع)، 1404ق.
  5. الامامة و السیاسه، ابن قتیبه(م. 276ق.) ، تحقيق علی(ع) شیری، بیروت، الرضی، 1413ق.
  6. انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی(م.279ق.)، تحقیق محمد حمید الله، مصر، دار المعارف، بی تا.
  7. المنتظم فی التاریخ و الامم و الملوک، ابن الجوزی، عبدالرحمن بن علی(م.597ق.)، تحقیق محمد عبدالقادر عطا و دیگران، بی­جا، دارالکتب العلمیة، 1412ق.
  8. المواهب اللدنیه، قسطلانی، احمدبن محمد(م.923ق)، تحقیق: صالح احمد شامی، المکتب الاسلامی، 1991 م.
  9. بلاغات النساء، ابن طیفور،احمد بن ابی طاهر (م. 280ق.) ، قم، رضی، بیتا.
  10. تاریخ الخمیس فی احوال انفس النفیس، دیار بکری، حسین(ع) بن محمد(م.966ق.)، بیروت، مؤسسة شعبان، بیتا.
  11. تاریخ طبری(تاریخ الامم و الملوک)، ، طبری، محمد بن جریر (وفات 310) تحقیق گروهی از علماء، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بی تا.
  12. تاریخ یعقوبی، احمد بن یعقوب(م. 292ق.) ، بیروت، دار صادر، 1415ق.
  13. تاریخ بغداد، خطیب بغدادی(م. 463ق.)، تحقيق عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1417ق.
  14. تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، علی بن حسن(م. 571ق.) ، تحقيق علی شیری، بیروت، دار الفکر، 1415ق.
  15. تفسیر قرطبی(الجامع لاحکام القرآن)، قرطبی، محمد بن احمد(م. 671ق.) ، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405ق.
  16. تفسیر قمی، قمى، على بن ابراهيم(م.بعد از307ق.)، تحقيق: طيب موسوى جزايرى‏. قم‏،دار الكتاب‏، چاپ: 1363
  17. جامع البيان فى تفسير القرآن‏، طبرى، محمد بن جرير(م.310ق.)، ناشر: دار المعرفه‏، بيروت‏، 1412 ق‏.
  18. جمهرة انساب العرب، ابن حزم، علی بن احمد(م. 456ق.) ، تحقيق گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418ق.
  19. دلائل الامامه، طبری شیعی، محمد بن جریر، قم، بعثت، 1413ق.
  20. العقد الفرید، ابن عبد ربه، احمد بن محمد(م.328ق.)، تحقیق مفید محمد، بیروت دارالکتب، بی تا.
  21. الروض الانف فی تفسیر السیرة النبویة لابن هشام، سهیلی، عبدالرحمان بن عبدالله(م.581ق.)، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1421ق.
  22. روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ابوالفتوح رازی، حسین بن علی(م. 556ق.)،تحقيق: یاحقی و ناصح، مشهد، آستان قدس رضوی، 1375ش.
  23. سبل الهدی والرشاد، صالحی شامی(م. 942ق.)، محمد بن یوسف تحقيق: عادل احمد و علی(ع) محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1414ق.
  24. سنن نسائی، نسائی(م. 303ق.) ، تحقيق: عبدالغفار و سید کسروی، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1411ق.
  25. سنن ترمذی، ترمذی، محمد بن عیسی(م.275ق.)، تحقیق: عبدالوهاب عبداللطیف، مدینه، مکتبة الایمان، 1412ق.
  26. سیر اعلام النبلاء، ذهبی(م. 748ق.)، تحقيق: گروهی از محققان، بیروت، الرساله، 1413ق.
  27. السیرة الحلبیة، حلبی شافعی، علی بن ابراهیم(م.1404ق.)، دارالمعرفة، بیروت، 1400ق.
  28. السیرة النبویه، ابن کثیر(م. 774ق.) اسماعیل بن عمر، تحقيق: مصطفی عبدالواحد، بیروت، دار المعرفه، 1396ق.
  29. السیرة النبویه، ابن هشام(م. 213/218ق.) ، عبدالملک ابن هشام، تحقيق: محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی(ع) صبیح، 1383ق.
  30. المنتخب من ذیل المذیل، طبری، محمد بن جریر(م.310ق.)، بیروت، مؤسسة اعلمی للمطبوعات، 1358ش.
  31. سیرة رسول الله(ص)، ابن اسحق، محمدبن اسحاق(م. 151ق.)، تحقيق: محمد حمید الله، معهد الدراسات و الابحاث.
  32. شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، نعمان مغربی(م. 363ق.) ، تحقيق: جلالی، قم، نشر اسلامی، 1414ق.
  33. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، عبد الحمید(م. 656ق.) ، تحقيق: محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، 1378ق.
  34. صحیح بخاری، بخاری، محمد بن اسماعیل(م. 256ق.)، بیروت، دار الفکر، 1401ق.
  35. صحیح مسلم، مسلم بن حجاج(م. 261ق.) ، بیروت، دار الفکر.
  36. طبقات الکبری، محمد بن سعد(وفات 230هـ. ق)، تحقیق:احسان عباس، بیروت دار صادر، چاپ اول، 1968م.
  37. الغدیر، امینی، عبد الحسین احمد(م. 1390ق.) ، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1366ش.
  38. الفتوح، ابن اعثم کوفی، احمد(م. 314ق.) ، تحقيق علی(ع) شیری، بیروت، دار الاضواء، 1411ق.
  39. کافی، کلینی،محمد بن یعقوب(م. 329ق.) ، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1375ش.
  40. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر(م. 630ق.) ، بیروت، دار صادر، 1385ق.
  41. مجمع البیان، طبرسی،فضل بن حسن(م. 548ق.) ، تحقيق گروهی از علما، بیروت، اعلمی، 1415ق.
  42. مجمع الزوائد، هیثمی، علی بن ابوبکر(م. 807ق.) ، بیروت، دار الکتاب العربی، 1402ق.
  43. محبّر، ابن حبیب بغدادی، محمدبن حبیب (م. 245ق.) ، تحقیق:سید محمد اللحام، دارالفکر،1424.
  44. مدارك التنزيل و حقايق التأويل‏، نسفى، عبد الله بن احمد(م. 710ق.)، ناشر: دار النفائس‏، بيروت‏، 1416 ق‏، چاپ: اول‏.
  45. مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین(م. قرن4ق)، اسعد داغر، قم، دارالجرة، 1409ق.
  46. مستدرک علی الصحیحن، حاکم نیشابوری، ابوعبدالله (وفات 405 هـ.ق)، تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1411 هـ.ق.
  47. مسند، ابن راهویه، اسحاق بن ابراهیم(م.238ق.)، تحقیق: دکتر عبدالغفور عبد الحقحسین بردالبلوسی،مدینة المنورة،مکتبة الایمان،بیتا.
  48. مسند احمد، ابن حنبل(م. 241ق.) ، احمدبن محمد، بیروت، دار صادر، بیتا.
  49. المعجم الاوسط، طبرانی، سلیمان بن احمد(م. 360ق.)، قاهره، دار الحرمین، 1415ق.
  50. المعجم الکبیر، طبرانی، سلیمان بن احمد(م. 360ق.)، تحقيق حمدی عبدالمجید، دار احیاء التراث العربی، 1405ق.
  51. مغازی، واقدی، محمد بن عمر(م. 207ق.) ، تحقيق مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، 1409ق.
  52. مناقب آل‌ ابی‌ طالب، ابن شهرآشوب، محمدبن علی(م. 588ق.) ، تحقيق گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، 1376ق.
  53. المنتخب من کتاب ذیل المذیل، طبری، محمدبن جریر(م. 310ق.) ، بیروت، اعلمی.

النسفی، عبد الله بن احمد،  مدارک التنزیل و حقائق التأویل، تصحیح احمد محمد، بیروت، دار تحقیق الکتاب ، 1397.

 

.65 ابن الجوزی،عبدالرحمن بن علی، کشف المشکل من حدیث الصحیحین، المحقق: علي حسين البواب، الرياض، دار الوطن، بی‌تا.

 

  1. ابن داود، حسن بن علی، رجال ابن داود، مطبعه حیدریه، نجف، ۱۳۹۲ ق
  2. کشی، محمد بن عمر، رجال الكشي، محقق / مصحح: طوسى، محمد بن الحسن مصطفوى، حسن، ناشر: مؤسسه نشر دانشگاه مشهد ،سال چاپ: 1409 ق‌
  3. دینوری، احمد بن داود، غریب الحدیث، محقق: عبد الله الجبوري، الناشر: مطبعة العاني، بغداد

، 1397

  1. زمخشری، محمود بن عمر، الفائق فی غریب الحدیث، الفائق في غريب الحديث، ناشردار المعرفه، لبنان، بی تا
  2. ابن ابی شیبه، عبدالله بن محمد، المصنف في الأحاديث والآثار، محقق: كمال يوسف الحوت
  3. ناشر: مكتبة الرشد، الرياض، 1409
  4. طبری، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبى في مناقب ذوي القربى، ناشر: مؤسسه‌ى دار الكتاب الإسلامى‌، قم، ‌1428 ق
  5. ابن تیمیه، أحمد بن عبد الحليم، منهاج السنة النبوية في نقض كلام الشيعة القدرية، محقق: محمد رشاد سالم، ناشر: جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، ق1406

[1] . بخاری، محمد بن اسماعیل، تاریخ الصغیر، ج۱، ص۲۸.

[2] . ابن هشام، عبدالملک ابن هشام،  السیره النبویه، ج2ص 322؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، السیره النبویه، ج2، ص 215.

[3] . ابن‌سعد، محمد بن سعد، طبقات، ج 8، ص 96.

[4] . ابن‌سعد، محمد بن سعد، طبقات، ج 8، صص 90 ـ 92؛ ابن حنبل،  احمدبن محمد، مسند، ج6، ص314.

[5]. ابن‌سعد، محمد بن سعد، طبقات، ج 8، ص 96 (84 سال)؛ ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج2، ص202 (90 سال )؛ صالحی شامی، محمدبن یوسف، سبل الهدی و الرشاد، ج 11، ص 191 (84 سال).

[6]. واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج1، ص344، بلاذری، احمدبن یحیی انساب الاشراف، ج2،ص65؛ هیثمی، علی بن ابوبکر، مجمع الزوائد، ج9، ص246؛ دیار بکری، حسین،  تاریخ الخمیس، ج1، ص467.

[7] . ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء ج2، ص202.

[8]. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج 3،ص 209.

[9]. ابن حزم، علی بن احمد، جمهره انساب العرب، ص137؛ بلاذری، احمدبن یحیی  انساب الاشراف، ج 1، ص429.

[10]. ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج2، ص 202.

[11] . ابن سعد، محمد بن سعد، طبقات ، ج 8، ص 86؛ ابن‌عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج 63، ص 325.

[12] . ابن سعد، محمد بن سعد، طبقات، ج 8، ص 86؛ بغدادی، محمدبن حبیب، المحبر، ص 83؛ قسطلانی، احمدبن محمد، المواهب اللدنیه، ج1، ص204؛ دیاربکری، حسین،  تاریخ تاریخ الخمیس، ج1، ص 266.

[13]. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ج1، ص277 – 284؛ ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب، ج1، ص207.

[14]. ابن سعد، محمد بن سعد، طبقات، ، ج8، ص 43.

[15]. سیره ابن اسحاق، محمد بن اسحاق، ج2، ص85؛ بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص99.

[16] . ابن راهویه، اسحاق بن ابراهیم، مسند، ج4، ص 68؛ حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، مستدرک، ج4، صفحه 19.

[17] . صدوق، محمد بن علی، خصال، ج۲، ص۴۱۹.

[18]. ذهبی، محمدبن احمد، سیراعلام النبلاء، ج۲، ص 201-202.

[19] . ابن سعد، محمد بن سعد، طبقات، ج8، ص94؛ ابن حجر عسقلانی،  احمد بن علی، الاصابه،  ج8، ص343؛

[20] . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه، ج8، ص406؛ صالحی شامی، محمدبن یوسف، سبل الهدی و الرشاد، ج5، ص79.

[21] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج6، ص217؛ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج9، ص83.

[22] .احزاب، /28-29.

[23]. قمی، علی بن  ابراهیم، تفسیر قمی، ج2، 192؛ طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج 16، ص.315

[24] . ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج2، ص 202.

[25] . انساب الاشراف، بلاذری، احمدبن یحیی، ج 1، ص 207؛ طبقات، ابن سعد، محمد بن سعد، ج3، ص 239.

[26] . ابن هشام، عبدالملک ابن هشام، السیره النبویه، ج2، ص322.

[27] . ابن هشام، عبدالملک ابن هشام، السیره النبویه، ج2، ص 112؛ این اثیر، علی بن ابی کرم، اسد الغابه، ج7، ص371.

[28] . ابن سعد، محمد بن سعد، طبقات، ج8، ص89.

[29] . ابن ‌سعد، محمد بن سعد، طبقات، ج 8، صص 90 ـ 92؛ ابن حنبل، احمدبن محمد، مسند، ج6، ص314.

.[30] ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج 2، ص641؛ ابن حجر، الاصابة، ج 4، ص 150.

[31] . ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، ج4، ص 1835؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه، ج8،ص160.

[32] . بخاري، محمد بن اسماعیل، تاریخ الکبیر، ج 5، ص 281.

[33] . طبقات، ابن سعد،  محمد بن سعد، ج3، ص 239؛ ارقم بن ابی ارقم، هفتمین مسلمان و خانه اش در کنار کوه صفا بود. در آغاز دعوت، رسول خدا(ص) در این خانه مردم را به اسلام دعوت می کرد. طبقات( ترجمه)، ابن سعد، محمد بن سعد، طبقات، ج3، ص207.

[34] . بخاری، محمد بن اسماعیل، تاریخ الصغیر، ج۱، ص۲۸.

[35]. ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند احمد، ج 1، ص 201-202؛ ابن هشام، عبدالرحمان، السیره النبویه، ج ا، ص 222.

[36] . ابن هشام، عبدالملک ابن هشام، السیره النبویه، ج1،ص 221-225؛ ابن عبد البر، یوسف بن عبدالله، الدرر، ص137.

[37]. ابن اسحاق، محمد بن اسحاق، سیره، ج1،ص 364-366؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص 207.

[38]. ابن هشام، عبدالملک ابن هشام،  السیره النبویه، ج2ص 322؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر،  السیره النبویه، ج2، ص 215.

[39] . قبا قریه ای است در طرف راست طریق مکه به سمت مدینه با سنگهای بسیار و اولین مسجد در آنجا ساخته شد. ر.ک: مقدسی، محمد بن احمد، احسن التقاسیم، ص82.

[40] . بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، ج1، صص258-259؛ این اثیر، علی بن ابی کرم، اسد الغابه، ج5، ص589.

[41] . بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص 258؛ ترمذی، محمدبن عیسی، سنن ترمذی، ج4، ص304.

[42] . واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج 1، ص 300؛ ابن سعد، محمد بن سعد، طبقات، ج8، ص 87؛ ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلا، ج1، ص153.

[43] . مسلم، صحیح مسلم، ج3، ص39؛ ابن ابی شیبه، عبد الله بن محمد، مصنف، ج3، ص265.

[44]. واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج1، ص314؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج15، ص40.

[45] . ابن‌سعد، محمد بن سعد، طبقات، ج 8، ص 92؛ احمدبن حنبل، مسند، ج6، ص314.

[46]. بغدادی، محمدبن حبیب، المحبر، ص 84؛ ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلا، ج2، ص 205.

[47]. ابن سعد، محمد بن سعد، طبقات کبری، ج8، ص 171؛ بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص425.

[48]. طبری، محمدبن جریر، دلائل الامامه، ص 124؛ شامی، یوسف بن حاتم, الدر النظیم, ص 480.

[49] . ابن حنبل، احمدبن محمد، مسند، ج6، ص292؛ ترمذی، محمد بن عیسی، صحیح ترمذی، ج4، ص34.

[50].احزاب،33/28.

[51] . قمی، علی بن  ابراهیم، تفسیر قمی، ج2، 192؛ طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج 16، ص315.

[52]. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح، ج4، ص318.

[53]. واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج 1، ص 506؛ طوسی، محمد بن حسن، تبیان، ج 5،ص 290.

[54] . واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج1، ص 613؛ ابن سعد، محمد بن سعد، غزوات الرسول و سرایاه، ص95.حلبی، علی بن ابراهیم، سیره حلبی، ج2، ص713.

[55] . واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج1،ص630-631؛ ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، ج5، ص181-182.

[56] . واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج1، ص۴۶۷؛ ابن  هشام، عبدالملک، السیره النبویه، ج4، ص920؛ مقریزی، احمد، امتاع الاسماع، ج1، ص235.

[57] . واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج1، ص464 و 426.

[58] . قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج5، ص162؛ طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج4، ص336، مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج3، ص362.

[59] . احزاب/33.

[60]. ر.ک: ابن حنبل، احمدبن محمد، مسند، ج6، ص292؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، معجم الکبیر، ج3، ص 52-53  ترمذی، محمد بن عیسی، صحیح ترمذی، ج4،ص34؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج22،ص7؛ ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج3،ص256.

[61] .احزاب/33

[62] . ترمذی، محمد بن عیسی، صحیح ترمذی، ج4،ص34؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج22،ص7؛ ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند، ج6، ص292؛ ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج3،ص256.

[63] . ترمذی، محمد بن عیسی، صحیح ترمذی، ج4،ص34؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج22،ص7.

[64]. مفید، محمد بن محمد، ارشاد، ص182

[65]. مفید، محمد بن محمد، ارشاد، ج1، ص 185-186؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ج1، ص267.

[66]. وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِين‏ .

[67]. طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، ص 124؛ شامی، یوسف بن حاتم, الدر النظیم, ص 480.

[68]. ابن تیمیه، منهاج السنه، ج3، ص4؛ طبری، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی، ص21.

[69]. طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، ص132

[70]. صدوق، محمد بن علی، امالی، ص 150؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج14، ص322.

[71]. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج3، ص 177-178.

[72]. صدوق، محمد بن علی، امالی، ص 463-464.

[73]. ابن بابویه، علی بن حسین، الامامه و التبصره، ص 45-46؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج1، ص235-236.

[74] . ابن ابی شیبه، عبدالله بن محمد، مصنف، ج7، ص503.

[75] . مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج2، ص 423؛ قاضی نعمان، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج1، ص167-168

[76] . امالی، طوسی، محمد بن حسن، ص425.

[77] . کافی، محمد بن یعقوب، کلینی، ج1،ص298.

[78] . کافی، محمد بن یعقوب، کلینی، ج۱، ص304.

[79]. حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، مستدرک، ج4، ص19.

[80]. ابن طیفور، احمد بن ابی طاهر، بلاغات النساء، ص7؛ زمخشری، محمود بن عمر، الفائق فی غریب الحدیث، ج2،ص 132.

[81] . یعقوبی، احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج2، صص 180-181؛ مفید، محمد بن محمد، ارشاد، ج1، ص246؛ دینوری، احمد بن داود، غریب الحدیث، ج2، ص182.

[82] . یعقوبی، احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 180-181؛ قاضی نعمان، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج1، ص380.

[83] . مفید، محمد بن محمد، جمل، ص 124.

[84] . یعقوبی، احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 181.

[85] . مفید، محمد بن محمد، جمل، ص 128.

[86] . ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج2، ص 456؛ ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج6، ص219.

[87] . کشی، محمد بن عمر، رجال، ص 68 .

[88] . ابن عبد ربه، احمد بن محمد، عقد الفرید، ج4، ص366.

[89] . طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، ج1، ص111؛ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج42، ص266.

[90] . بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، ج 2، ص 182، ابن عبد ربه، احمد بن محمد، عقد الفرید، ج 5، ص 115.

[91] . دینوری، احمد بن داود، الامامه و السیاسه، ج 1، ص 35.

[92] . مفید، محمد بن محمد، ارشاد، ج 1، ص 314.

[93] . بخاری، محمد بن اسماعیل، تاریخ صغیر،  ج1، ص 141، طبری، تاریخ طبری، محمد بن جریر،  ج4، ص 106.

[94] . طوسی، محمد بن حسن، رجال، ص 48. ابن داود، حسن بن علی، رجال، ص 286.

[95] . ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج2، ص202.

[96] . بیضون، حدیث الشهر، ص 45.

[97] . طوسی، محمد بن حسن، رجال، ص32؛ این اثیر، علی بن ابی کرم، اسد الغابه، ج5، ص588.

[98]. ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند، ج6، ص289- 322؛ زیدبن علی، مسند،  پاورقی ص126؛ ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج2،ص201-210.

[99]. طبرانی، سلیمان بن احمد، معجم الکبیر، ص248-471

[100]. مجموع روایات ام‌سلمه در کتب اربعه شیعه کمتر از 10 حدیث است.

[101]. ابن الجوزی،عبدالرحمن بن علی، کشف المشکل من حدیث الصحیحین، ج4، ص420.

[102]. بن راهویه، اسحاق بن ابراهیم، مسند، ج1، ص5؛ همو، ج4، ص55-79.

[103]. ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند، ج6، ص288-322 .

[104] .  محمد زاده، مرضیه، ام‌سلمه و نقش او در تاریخ اسلام، ص157

[105] . ابن حنبل، احمدبن محمد، مسند، ج6، ص289- 322؛  زیدبن علی، مسند،  پاورقی ص126؛ ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج2،ص201-210

[106] . ترمذی، سنن، ج4، ص304؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج4، ص284؛ نیشابوری، حاکم، مستدرک، ج2، ص300.

[107] . طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج5، ص 67؛ ابن حنبل، مسند، ج6، 322؛ طبرسی، مجمع البیان، ج3، ص73.

[108] . ابن راهویه، مسند، ج4، ص104؛ ابن حنبل، مسند، ج6، ص301؛ نسائی، سنن، ج6، ص431.

[109] . ابن عقده، الولایه، ص 186؛ طبرانی، المعجمع الکبیر، ج3، ص54؛ صدوق، کمال الدین، ص 278.

[110] . ابن حنبل، مسند، ج6، ص293؛ دارمی، سنن، ج1، ص243؛ ابن راهویه، سنن، ج4، ص81.

[111] . ابن راهویه، مسند، ج4، ص182؛ ابن حنبل، مسند، ج6، ص290.

[112] . ابن راهویه، مسند، ج4، صص84-85

[113] . طبرانی، المعجم الکبیر، ج23، ص257

[114] . طبرانی، المعجم الکبیر، ج23، ص252

[115] . ابن عقده، ص 244؛ زیلعی، جمال الدین،تخریج الاحادیث و الآثار، ج2، ص244

[116] .ابن حنبل، احمدبن محمد، مسند، ج6، ص292؛ ترمذی، محمدبن عیسی، سنن ترمذی، ج4، ص34

[117] .صدوق، محمدبن علی، امالی،ص678

[118] .خزازقمی، علی بن محمد، کفایه الاثر، ص180؛ خطیب بغدادی، احمدبن علی، تاریخ بغداد، ج14، ص323

[119] .مسعودی، علی بن حسین،مروج الذهب،ج2، ص423؛

[120] . ابن حنبل، احمدبن محمد، مسند، ج6، ص290

[121] .متقی هندی، کنز العمال،ج6، ص385

[122] . ابن راهویه، مسند، ج4، ص64

[123] . ابن حنبل، احمدبن محمد،مسند، ج6، ص290

[124] . ابن حنبل، احمدبن محمد،مسند، ج6، ص290

[125] . ابی داود، سنن، ج2، 310؛ قاضی نعمان مغربی، شرح الاخبار، ج3، 395؛ طوسی، محمد، الغیبه، ص 186.

[126] . ابن حنبل، احمدبن محمد، مسند، ج6، ص302؛ طبرانی، المعجمع الکبیر، ج23، ص338؛ سیوطی، الدر المنثور، ج2، ص8.

[127] . طبرانی، معجم کبیر، ج23، ص 380

[128] . ابن عقده، الولایه، ص 186؛ مغربی، قاضی نعمان، المناقب، ص 283؛ طبرانی، المعجمع الکبیر، ج3، ص54؛ صدوق، کمال الدین، ص 278.

[129] . ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج14، ص193؛ مزی، تهذیب الکمال، ج6، ص409

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا