ام کلثوم؛ دختر محمد بن عثمان بن سعید عَمری از نائبان خاص امام زمان(عجالله)
دانلود pdf مقاله👈 (دانشنامه زن مسلمان)
نویسنده: زینب رضانژاد
زیست نامه
ام کلثوم از زنان مشهور در دوره غیبت صغرا بود. از آنجا که منابع درباره نام وی اطلاعات تفصیلی ارائه نکردهاند، عمدتا با همین کنیه شناخته میشود. وی دختر محمد بن عثمان عَمری(د.305ق)[1] دومین وکیل از نواب اربعه است. نام مادر و تاریخ دقیق ولادت و وفات او در منابع ذکر نشده است. با این وجود، شواهدی از جمله روایت نوهاش ابونصر[2](زنده تا سال 400ق) از او،[3] حاکی از حیات او در عصر علی بن محمد سمری(د.329ق) چهارمین وکیل امام عصر(ع) است که استمرار حضور وی در دوره غیبت صغرا را تأیید میکند. همچنین در صورتی که خطاب «یا بُنَيَّة» از سوی حسین بن روح نوبختی(د.326ق) برای او در ماجرای انحراف بنی بسطام[4] واقعی دانسته شود سن او در این مقطع نباید چندان بالا بوده باشد.
اُمّکلثوم با احمد بن ابراهیم بن نوبخت با کنیه أبوعبدالله یا أبوجعفر از متکلمان بزرگ، دانشمندان فقه و حدیث و از چهرههای برجسته خاندان نوبختی و از یاران پدرش ازدواج کرد.[5] فرزندان ام کلثوم، جعفر بن احمد[6] و دختری بوده که مادر هبة الله بن محمد کاتب از محدثان شیعه است.[7] ذکر ام کلثوم به عنوان مادر هبة الله در برخی منابع[8] تصحیف شده و عبارت درست «أم أمه أم کلثوم» بوده است.[9] تنها اطلاعات درباره نام این دختر، شهرت هبة الله به «ابن برنیّه» است.[10] ابراهیم بن جعفر نوه پسری ام کلثوم از متکلمان و فقیهان خاندان نوبختی بوده که به همراه پسر عمهاش از راویان حسین بن روح نوبختی بودند.[11]
سکونت ام کلثوم به همراه پدرش در بغداد[12] و محله کرخ آن، بعد از شهادت امام حسن عسکری(ع) (260-232ق) بوده است.[13] با توجه به حضور خاندان، همسر و فرزندان وی در این شهر و عدم گزارش خروج ام کلثوم از آن، گویا وی در همانجا از دنیا رفته است. درباره محل دفن اُمّکلثوم در کنار پدرش محمد بن عثمان، پدربزرگش عثمان بن سعید و جدّهاش در سمت غربی بغداد و در محله معروف الدرب[14] یا در قبرستان قریش بغداد[15] که آرامگاه خاندان آل نوبخت به شمار میرفت، اطلاع دقیقی در دست نیست.
خاندان و تبار
ام کلثوم از خاندان دو تن از نواب اربعه حضرت حجت(ع) بود و از این جهت در یکی از خاندانهای شناخته شده جامعه امامیه قرار دارد. این خاندان از طایفه بنی اسد بودند.[16] عثمان بن سعید(د. قبل از 267ق) پدر بزرگ وی، بنابر انتساب به جدش، یا بر اساس گزارشی دیگر، به سبب نامگذاری از سوی امام حسن عسکری(ع) به «عَمری» شهرت یافت.[17] عثمان بن سعید و سپس فرزندش محمد، به عنوان وکیل خاص حضرت حجت(ع) منصوب شدند. افزون بر وکالت عثمان بن سعید بر امام هادی(ع) و امام حسن(ع)،[18] استمرار وکالت خاص وی و فرزندش محمد بن عثمان، نزدیک به پنجاه سال،[19] موجب شهرت و اعتبار بیشتر این خاندان در میان امامیه شد.
همسر ام کلثوم نیز در مقام کارگزار حسین بن روح نوبختی سومین نایب حضرت حجت(ع)، در بغداد سِمَت دبیری را داشته و از یاران نزدیک و مورد اعتماد او بود.[20] شماری از نامههای نوبختی و یا پاسخ بسیاری از پرسشهای شیعیان با املای نوبختی و خط وی نوشته میشد.[21] احمد بن ابراهیم در یکی از نقلها قضیه انتصاب وکیل سوم را خبر داده است.[22]
جایگاه اجتماعی
ام کلثوم به سبب انتساب به چنین خاندانهایی، در شمار یکی از زنان وابسته به یکی از خاندانهای شناخته شده امامیه قرار داشت؛ و در محیط اجتماعی امامیه دوره غیبت صغرا از موقعیت خانوادگی ویژهای برخوردار بود. یادکرد او با عنوان «الکبیره»[23] نیز میتواند نشان دهنده جایگاه اجتماعی برجسته او باشد. در آثار برخی متأخرین نیز به ملاقات وی با امام عصر(ع)[24] در عصر غیبت صغرا اشاره شده است که در منابع متقدم ردپایی از آن یافت نشد. این جایگاه، ارتباط وی با جامعه امامیه و شبکه وکالت را تداوم بخشید و از این رهگذر، بخشی از اطلاعات مرتبط با سازمان وکالت از طریق او به منابع امامیه راه یافت. چنانچه برخی گزارشها از مورد اعتماد بودن ام کلثوم نزد حسین بن روح حکایت دارد.[25]
هبة الله نوه اُمّکلثوم برای محمد بن عثمان کتابهایی در زمینه فقه از جمله «کتب الاشربه» یاد کرده که احادیث آن را از امام حسن عسکری(ع)، امام عصر(ع) و نیز به واسطه پدرش از امام هادی(ع)(254-212ق) شنیده بود. بر اساس گفته ام کلثوم، پدرش هنگام وصیت آنها را به حسین بن روح داد و او نیز هنگام مرگ به علی بن محمد سمری وکیل چهارم سپرد.[26] برخی نیامدن نامهای این آثار در منابع فهرستی امامیه همچون رجال نجاشی(د.450ق) و فهرست طوسی(د.460ق) را حاکی از این دانستهاند که از ودایع نزد وکلا بوده و دانشمندان و راویان حدیث آن را ندیدهاند.[27] گویا برای همین برخی بر آنند که ام کلثوم ودایعی را بر حسین بن روح رسانده است.[28] در صورت پذیرش این دیدگاه، ودایع به یک زن مورد اعتماد و اطمینان سپرده شد و نقش او در حفظ و انتقال این ودایع علمی مهم بوده است. همچنین حاکی از مورد اعتماد بودن ام کلثوم نزد سه وکیل امام عصرQ است.
همچنین بر اساس گزارشی بنی بسطام تحت تأثیر شلمغانی، درباره ام کلثوم به تناسخ و حلول حضرت فاطمه(س) در او باورمند شدند. [29] طرح چنین ادعایی از سوی شلمغانی و پذیرش آن از سوی این خاندان، میتواند شاهدی بر جایگاه بالای اجتماعی او به عنوان دختر نایب دوم و همسر یکی از بزرگان خاندان نوبختی، در جامعه امامی بغداد، و دست کم در میان خاندان بنی بسطام باشد.
جایگاه علمی
برخی معاصران ام کلثوم را از زنان فرهیخته و ارجمند دانسته و فضیلت، دانش و پرهیزگاری وی را ستودهاند.[30] برخی دیگر به مرجعیت علمی این زن در مسائل دینی برای زنان در دوران پدر و بعد از آن اشاره کردهاند.[31] اگرچه شواهد چندانی از حضور مستقل وی در حلقههای رسمی آموزش و نقل حدیث در دست نیست؛ اما برخی او را از زنان مبلغی دانستهاند که فعالیتهای امامیه را در میان زنان بنوبسطام هدایت و ساماندهی میکرده است.[32]
ام کلثوم از جمله زنانی است که از طریق نقل مستقیم برخی گزارشهای از نقلهای تاریخی دوره غیبت صغرا، در انتقال اطلاعات مربوط به سازمان وکالت نقش داشته است. این اخبار از طریق ابونصر هبة الله نوه وی نقل شده است.[33] گزارشی از او درباره اموالی از قم و نواحی آن به محمد بن عثمان است که وضعیت دشوار دوره معتضد خلیفه عباسی(289-279ق) را به تصویر میکشد. بر اساس این گزارش ارسال اموال از طریق فرد مورد اعتماد و بدون نوشته، به وکیل امام تحویل میشده است.[34] گزارش دیگر وی درباره انتصاب حسین بن روح نوبختی به جانشینی وکیل دوم است.[35] همچنین او آگاهی پدر خود از تاریخ وفات، محل دفن و آمادهسازی لوحی مشتمل بر آیات قرآن و اسامی ائمه(ع) بر قبر خویش را روایت کرده است.[36]
روایت دیگر وی از روابط نزدیک حسین بن روح با محمد بن عثمان به عنوان کارگزار زیردست در سالهای متمادی حکایت دارد که اسرار مهم نیز در اختیار او قرار میگرفت. بر اساس این گزارش جایگاه فردی نوبختی و اعتماد وکیل دوم به وی، جایگاه او را به عنوان وکیل سوم در بین شعیان آماده کرده و سپس از طریق وصیت و با نص به نوبختی رسید.[37]
گزارش دیگر ام کلثوم اطلاعات ارزشمندی درباره انحراف گروهی از بنیبسطام از خاندانهای سرشناس[38] تحت تأثیر عقاید محمد بن علی شَلمَغانی از مدعیان دروغین نیابت و صدور توقیع لعن درباره او به دست میدهد. بر اساس این گزارش زمانی که نوبختی در میان مردم شلمغانی را بزرگ داشت او نزد بنی بسطام جایگاه و اعتباری ویژه پیدا کرد و در زمان انحراف، زیرکانه باورهای خود را به نوبختی منتسب کرد. ام کلثوم وقتی از اعتقاد بنی بسطام به تناسخ تحت تأثیر آموزههای شَلمَغانی و مدعی حلول روح فاطمه زهرا< در جسم خودش شد به حسین بن روح اطلاع داد.[39] این امر حاکی از آن است که شلمغانی از این طریق در پی نفوذ به هسته مرکزی قدرت بوده است. پس از افشای این جریان از سوی ام کلثوم به حسین بن روح بود که از شلمغانی اعلام بیزاری و دستور کناره گیری صادر شد و در نهایت توقيعي از طرف حضرت حجتQ برای همه شيعيان، مشتمل بر لعن شلمغانى صادر شد.[40]
وجه تاثیر گذار
نقش حفاظتی و امنیتی در شبکه وکالت و کشف و افشای بهموقع انحراف و سوءاستفاده شلمغانی در خاندان بنیبسطام، حفظ و انتقال ودایع و اسناد علمی، امانتداری و ایفای نقش واسط در انتقال کتب فقهی و میراث مکتوب نایب دوم به نواب بعدی و حفظ سِرّ.
زینب رضانژاد کلائی
منابع
- أعلام النساء المؤمنات، محمد حسون ،تهران، اسوه، دوم، 1421ق.
- أعیان الشیعة، محسن امین عاملی (م. 1371ق)، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1403ق.
- آل نوبخت، عباس اقبال آشتیانی (م. 1334ش)، مشهد، آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1383ش.
- تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهمQ، محمدحسین جاسم ،تهران، امیرکبیر، اول، 1385ش.
- تکملة أمل الآمل، حسن صدر (م. 1354ق)، بیروت، دارالمؤرخ العربی، 1429ق.
- دانشنامه امام مهدی(عج) برپایه قرآن، حدیث و تاریخ، محمد محمدی ری شهری، قم، مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، 1393ش.
- الذریعة إلی تصانیف الشیعة، محمدمحسن آقابزرگ تهرانی (م. 1389ق)، بیروت، دارالأضواء، سوم، 1403ق.
- الرجال، حسن بن علی ابن داوود حلی (م. 707ق)، محقق: محمدصادق بحرالعلوم، تهران، دانشگاه تهران، 1342ش.
- ریاحین الشریعة فی ترجمة علماء النساء الشیعة، ذبیحالله محلاتی (م. 1399ق)، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ـــــ.
- زنان دانشمند و راوی حدیث، احمد صادقی اردستانی (م. ـــــ)، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1375ش.
- شیعه؛ بنیانگذاران فرهنگ اسلام، حسن صدر (م. 1354ق)، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1381ش.
- الغیبة، محمد بن حسن طوسی (م. 460ق)، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة ، 1425ق.
- قاموس الرجال، محمدتقی شوشتری (م. 1415ق)، قم، مؤسسة النشر الاسلامی،1410ق.
- معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، سید ابوالقاسم خوئی (م. 1413ق)، قم، مرکز نشر آثار شیعه، 1410ق.
- نجم الثاقب فی أحوال الإمام الغائب، میرزا حسین نوری طبرسی (م. 1320ق)، قم، مسجد جمکران، 1384ش.
[1] . طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص414.
[2] . طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص294.
[3] . نجاشی، احمد، رجال نجاشی، ص 440.
[4] . طوسی، الغیبه ص405..
[5] . امین، محسن، أعیان الشیعة، ج۲، ص۴۷۲.
[6] . امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج4، ص81 و ج2، ص472.
[7] . طوسی، الغیبه، ص372.
[8] . نجاشی، احمد، رجال نجاشی، ص440.
[9] . طوسی، الغیبه، ص354-353؛ خویی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج19، ص252.
[10] . نجاشی، احمد، رجال نجاشی، ص440؛ ابن داود حلی، حسن بن على، الرجال، ص 366.
[11] . امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج2، ص115.
[12] . طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص366 و358.
[13] . جاسم، محمد حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهمQ، ص149.
[14] . طوسی، محمد بن حسن، الغیبة، ص358 و 366؛ امین، محسن، أعیان الشیعة، ج 2، ص 47.
[15] . امين، محسن، أعيان الشيعة، ج6، ص21.
[16] . طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص ۳۵۳.
[17] . طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص354-353.
[18] . طوسی، الغیبه، ص353.
[19] . طوسی، همان، ص366 – 356.
[20]. طوسی، همان، ص373.
[21]. طوسی، الغیبه، ص374-373؛ و نیز نک: صدر، حسن، شیعه بنیانگذاران فرهنگ اسلام، صفحه: 586-۵۸۵.
[22]. طوسی: همان، ص 372-371.
[23] . طوسی، همان، ص363.
[24] . محدث نوری، حسین، نجم ثاقب فی أحوال الإمام الغائب، ج2، ص 449.
[25] . طوسی، همان، ص405.
[26] . طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص363؛ شوشتری، محمدتقی، قاموس الرجال، ج 9، ص 410.
[27] . خوئی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 276.
[28]. صدر، حسن، تكملة أمل الآمل، ج6، ص342.
[29] . طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص404.
[30] . محلاتی، ذبیحالله، ریاحین الشریعة فی ترجمة علماء النساء الشیعة، ج 3، ص 435.
[31] . صدر، حسن، تکملة أمل الآمل، ج6، ص342.
[32] . جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، ص202.
[33] . به عنوان نمونه نک: طوسی، الغیبه، ص294 و365.
[34] . طوسی، محمد بن حسن، الغیبة، ص296- ۲۹۴.
[35] . طوسی، الغیبه، ص۳۶3.
[36] . طوسی، الغیبه، ص۳۶5 – 364.
[37] . طوسی، الغیبه، ص۳۷۲.
[38] . محمدی ری شهری، محمد، دانشنامه امام مهدی(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج4، ص101.
[39] . طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص 404؛ اقبال آشتیانی، عباس، آل نوبخت، ص263-۲۶۲.
[40] . طوسی، الغیبه، ص405.